از عمـــــر , همان بود که در یاد تو بودم , باقی همــه بی حاصلی و بی ثمری بود
چشمت شروع سبـــــــــز خیابان دیگریست بر من ببار لطف تو باران دیگریست از هرچه آب و آینـــــــــــه چشمت زلالتر تصویر من درون تو انسان دیگریست مـــــــــردن برای آنچه تویی بی شمارش است زیرا هنوز در تن من جان دیگریست عشقت هـــــــــــــزار توی غریبـــی شد و دلم از هر دری که رد شده دالان دیگریست در جوی چشمهــــــــــــای من ای سیب آرزو عشقت هنوز قصه ی غلطان دیگریست یلـــــــــــــــــــــــــــــــداترین حکایت خود را به من بگو فردا شروع سبز زمستان دیگریست این شعر را به حال و هوایت ســـــــــــــــروده ام پایان شعر های تو پایان دیگریست... "دنیایم چه بد شــــــــده گاهی فراموشت می کنم اما دوست دارم بدانی که به قدر تمام گام های نازنینت که در نمیدانم کجای زمین می گذاری دوستت دارم و به شب های آشفتگی ام سوگند که چه بی معنا بود دنیا بدون تو ..." مریم![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



